مشخصات فردی و زندگینامه
نام:حسن
نام خانوادگی:رهبری
پست الکترونیک:rahbari_56@yahoo.com
نخصص ها:علوم قرآنی ، علوم حدیث ، ادبیات فارسی

زندگی نامه

اینجانب حسن رهبری، دهم خرداد سال 1334 - روز چهارشنبه - در تبریز به دنیا آمدم. پدر بزرگوارم مرحوم حاج حسین رهبری، که شغل خیاطی داشت، شخصی بسیار متدین و متشرع بود. از سواد فقط خواندن قرآن را می‌دانست و از اعداد تا سه رقمی‌ها را؛ امّا در عین حال به علّت رفت و آمد با اهل علم و علاقه‌مندی به حضور در مساجد و محافل مذهبی و پای منابر، به قدری با مسائل فقهی و شرعی آشنایی داشت که محل رجوع اهالی محل بود.
شش ساله بودم که پدرم قرآن را با همان سبک و سیاق و حجی کردن قدیمی، در مدّت یک سال تمام به من آموخت؛ و چه نیکو آموخت. به 7 سالگی که رسیدم مسأله ثبت نام من در کلاس اوّل ابتدایی مطرح شد. پدرم از رفتن من به مدارس دولتی سخت پرهیز داشت که مبادا با فرهنگ غربی رژیم شاهنشاهی تربیت شوم. از این رو به دنبال محیط آموزشی غیر دولتی و با مدیریت اسلامی بود. مدرسه‌ای با این خصوصیات پیدا شد امّا عدم توانایی پدرم از پرداخت شهریه 200 ریال آن، قضا را تغییر داد. درس نخواندنم بر درس خواندنم ترجیح داده شد؛ امّا با اصرار همسایگان، پدرم به شرطی با ورود من به مدرسه دولتی موافقت کرد که یکی از علمای بزرگ تبریز، جواز آن را داده باشد. به یاد دارم که از مرحوم آیت الله حاج میرزا علی اصغر چایچی اجازه تحصیل مرا تا کلاس ششم ابتدایی گرفتند.
دوره ابتدایی را تمام کردم؛ اما باز در ادامه تحصیل با مشکل شرعی مواجه شدم. گریه و زاری‌ام برای ادامه تحصیل بی فایده بود؛ مگر این‌که به فکرم رسید در خانه تحصن نموده و از رفتن به کارگاه خیاطی که تابستان‌ها می رفتم، خودداری کنم. کتک‌کاری‌های پدر را تحمل کرده و بست نشینی را چند روز ادامه دادم! مغازه خیاطی پدرم محل اتراق و رفت و آمد روحانیون محل بود. ایشان موضوع را با یکی از آنان در میان می‌گذارد و برای نصیحت من از او کمک می‌خواهد. او می گوید: آقا شیخ حسین! من خودم دیپلم مدارس دولتی هستم آیا بی دین شده‌ام؟ مگر کارگران همه با دین و درس خوانده‌ها همه بی دین‌اند؟ و ... این سخنان پدرم را آگاهی بخشیده و نرم کرده بود. تا اینکه قرق شکست و من وارد دبیرستان شدم. البته پدرم بسیار دوست ‌داشت که برای ادامه تحصیل، وارد حوزه علمیه شده و دروس حوزوی می‌خواندم؛ ولی مشکلات مادی همواره مانع از این کار شد.

در دوره دبیرستان با تشویق یکی از مداحان اهل بیت(ع) که گاهی شعر هم می‌سرود، ابتدا به شعر گفتن و سپس برای خوب شعر گفتن به مطالعه کتب مذهبی علاقه‌مند شدم.
مقاتل را می خواندم و به نظم می کشیدم اما چون استعداد شعر را در خود کمتر دیدم آن را رها نموده و مطالعه را سرعت بخشیدم.

بچه‌های محله ما هر سال در دهه عاشورا مراسم عزاداری راه می‌انداختند و خانه‌ها را می‌گشتند. از من برای قرائت و تدریس قرآن در آن دعوت نمودند. همیشگی بودن آن را در طول سال و در شب‌های پنجشنبه پیشنهاد کردم که پذیرفتند. آن را هیأت عزاداران قاسمیه نام نهادیم. تداوم این هیأت مرا به فراگیری دروس حوزوی و علوم قرآنی تشویقم کرد که به صورت متفرقه دنبال نمودم.

در سال 1362 در رشته زبان و ادبیات فارسی وارد دانشگاه تبریز شدم. زمینه‌های قبلی و تحقیقات دانشگاهی، قلم به دستم کرد و زمینه‌های مذهبی، قلم و درس و تحقیقاتم را به سوی مسائل دینی سوق داد.

از سال 1379 دوره کارشناسی ارشد را در رشته مدیریت دولتی ادامه دادم؛ اما این رشته هیچ‌وقت مرا از پژِوهش‌های معارف اسلامی و علوم قرآن و حدیث بازنداشت.

 با توفیقات الهی، تا به حال ۶ جلد کتاب و ۴۵ مقاله تحقیقی نوشته‌ام که ۴۲ مقاله در مجلات تخصصی و روزنامه‌ اطلاعات به چاپ رسیده است.
اکنون 3 جلد کتاب: مقالات قرآنی، مقالات فقهی و حدیث‌شناسی ر ا آماده چاپ دارم که در صورت مساعدت شرایط، ان شاء الله اقدام خواهم کرد . در مقالاتم همواره دنبال مسائل جدید، کار نشده و قرائت‌های نواندیشانه مطابق با دین بوده‌ام تا مشکلی از مشکلات فقهی و قرآنی را طرح و راه کاری برای آن ارائه نموده باشم. تلاش کردم که دنبال مسائل تکراری و حل شده نباشم و تا جایی که مجال تحقیق اجازه می‌دهد تک صدایی در موضوعی را بشکنم و زمان و مکان را دو عنصر تعیین کننده در اجتهاد معرفی کنم. تعدادی از مقالاتم را به کنگره‌های ملی و همایش‌های بین المللی ارائه کرده‌ام که خوشبختانه مورد پذیرش واقع شده و در مجموعه مقالات آن کنگره‌ها به چاپ رسیده است. فکر می‌کنم که زندگی علمی من یک پیام خاص خود را دارد و آن این‌که کارایی و تولید فکر و اندیشه دینی در خارج از متن رسمی حوزه هم امکان تحقق دارد.